ترجمه "practiced" به فارسی

ماهر, آموخته شده از راه تمرین و تجربه, استاد بهترین ترجمه های "practiced" به فارسی هستند.

practiced adjective verb دستور زبان

skillful, proficient, knowledgeable or expert as a result of practice [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ماهر

    adjective
  • آموخته شده از راه تمرین و تجربه

  • استاد

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • با تجربه
    • حرفه ای
    • خبره
    • زبر دست
    • متخصص
    • مجرب
    • معمول یا معمول به
    • ورزیده
    • کارآزموده
    • کاردیده
    • کارشناس
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " practiced " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "practiced" با ترجمه به فارسی

  • (عامیانه) تقریبا · آروین وار · از نظر تجربی یا عملی · برزش وار · به طور تجربی · به طور عملی · در حقیقت · در عمل · واقعا · کمابیش
  • به درد خور · به کار خور · روا · شدنی · عملی · قابل استفاده · قابل دوام · مفید · ممکن · مناسب · میسر
  • بطور عملی · بطور قابل عبور · عملا · چنانکه بتوان اجرا نمود
  • پروانه پرستاری · کمک پرستار
  • بهترین روش
  • شیوه های ضعیف مدیریت ریسک
اضافه کردن

ترجمه های "practiced" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه