ترجمه "pravity" به فارسی
فساد, تباهی, بدی بهترین ترجمه های "pravity" به فارسی هستند.
pravity
noun
دستور زبان
(obsolete) perversion, depravity [..]
-
فساد
nounfor they alleged, that because I had some rudiments of reason, added to the natural pravity of those animals
زیرا ادعا میکردند که چون من اندک مایهای از عقل دارم که بر فساد ذاتی آن جانوران یعنی یاهوها علاوه شده است
-
تباهی
-
بدی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pravity " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن