ترجمه "pulsation" به فارسی

ضربان, تپش, لرزش بهترین ترجمه های "pulsation" به فارسی هستند.

pulsation noun دستور زبان

A recurring increase and decrease of some quantity [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ضربان

    noun

    She only felt the pulsation in her own fingers

    و او فقط ضربان نبض دست خویش را حس کرد

  • تپش

    noun
  • لرزش

    noun

    Petya rode beside Denisov, the pulsation of his body constantly increasing.

    پتیا در کنار دنی سوف حرکت میکرد ولی لرزش اندامش پیوسته فزونی مییافت

  • ترجمه های کمتر

    • ارتعاش
    • ارتعاشات
    • زنش
    • جهش و واجهش
    • ضربان قلب
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pulsation " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "pulsation" با ترجمه به فارسی

  • تپشگر · دستگاه لرزنده یا مرتعش (مثلا برای ماساژدادن) · شیر دوش · لرزانه · ماشین شیر دوشی
  • (به ویژه قلب) تپیدن · ارتعاش داشتن · به نبض در آمدن · تپیدن · زدن · ضربان داشتن · لرزیدن · پر از جنبش و حرارت بودن · پکیدن
اضافه کردن

ترجمه های "pulsation" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه