ترجمه "pulse" به فارسی

نبض, ضربان, پالس بهترین ترجمه های "pulse" به فارسی هستند.

pulse Verb verb noun دستور زبان

Any annual legume yielding from 1 to 12 grains or seeds of variable size, shape and colour within a pod, and used as food for humans or animals. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نبض

    noun

    regular beat caused by the heart [..]

    If she's got a pulse, we'll let her in.

    اگه نبض داشته باشه ، میذاریم بیاد تو

  • ضربان

    noun

    Like the pulse of a perfect heart, life struck straight through the streets.

    زندگی، همچون ضربان قلبی کاملا سالم، صاف از میان خیابانها میگذشت.

  • پالس

    in physics, single disturbance moving through a medium

    If he's equipped to transmit every form of energy that can pulse.

    اگه اون فرد طوري مجهز بشه که بتونه انواع انرژي هايي که پالس دارن رو ارسال کنه.

  • ترجمه های کمتر

    • تپش
    • تپیدن
    • تپ
    • ضربه
    • نبضه
    • ارتعاشات
    • زدن
    • حبوبات
    • تکانه
    • رگزنش
    • پکاندن
    • پکیدن
    • ریتم
    • پک
    • تپه
    • زنش
    • (با تپ الکترومغناطیس) موج را تعدیل کردن
    • (برق و مکانیک ورادیو) تپ کردن
    • (دانه ی نیام دار و خوراکی مانند لوبیا) بنشن
    • (مانند نبض) زدن
    • ازدیاد ناگهانی
    • با تپ (یا ((پالس))) راندن
    • بقول (بقولات)
    • به ضربان افتادن
    • به نبض درآمدن یا در آوردن
    • تپ تپ
    • تپ زدن (به موتور و غیره)
    • جنب و جوش
    • جهش و واجهش
    • شادابی و گرمی
    • شور و هیجان
    • ضرب (آهنگ)
    • ضربان داشتن
    • ضربان قلب
    • پالس دادن
    • پت پت
    • گیاه بنشن دار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pulse " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Pulse
+ اضافه کردن

"Pulse" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Pulse در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "pulse" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "pulse" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه