ترجمه "puree" به فارسی
پوره, (سیب زمینی یا سبزیجات آب پز شده و کوبیده یا از صافی گذرانده) پوره (به پوره ی سیب زمینی بیشتر می گویند: potatoesmashed), پوره کردن بهترین ترجمه های "puree" به فارسی هستند.
puree
verb
noun
دستور زبان
A food that has been ground or crushed into a thick liquid [..]
-
پوره
nounwhen she learned that she had just eaten, with unsuspected pleasure, two heaping plates of pureed eggplant.
و ناگهان مطلع شد آنچه با لذتی وافر خورده است، دو بشقاب لبریز پوره بادمجان بوده است.
-
(سیب زمینی یا سبزیجات آب پز شده و کوبیده یا از صافی گذرانده) پوره (به پوره ی سیب زمینی بیشتر می گویند: potatoesmashed)
-
پوره کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " puree " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Puree
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Puree" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Puree در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "puree" با ترجمه به فارسی
-
دودمانهای خالص · سلسلههاي خالص
-
زادگیری خالص
-
ریاضیات محض
-
رقابت خالص – کامل · رقابت کامل
-
(آوا شناسی) تک آوا · (انجیل) ناملوث · آویژه · استفاده نشده · اشباع شده · اصیل · بافضیلت · باناموس · بی آلایش · بی آمیغ · بی خدشه · بی عیب · بی غش · تمیز · خالص · دست نخورده · دوشیزه ای · زلال · سارا · سالم · سره · صاف · صرف · طاهر · طیب · عفیف · فرهومند · لب · محض · مطلق · منزه · ناب · نانجس · نظری · نیک نژاد (purebred هم می گویند) · واکه ی ساده (monophthongal هم می گویند) · وش · پاك · پاک · پاکدامن · پاکیزه · پرهیزکار · کامل · کیا · یکدست
-
سیستم دوتایی
-
(نژاد شناسی - جانور یا گیاه) دودمان سره · نژاد خالص
-
پژوهش محض
اضافه کردن مثال
اضافه کردن