ترجمه "pureness" به فارسی
بیغشی, صافی, پاکی بهترین ترجمه های "pureness" به فارسی هستند.
pureness
noun
دستور زبان
The quality of being pure; purity [..]
-
بیغشی
And they felt then such pure happiness watching hand in hand over the little invalid that suddenly she got up
و در آن حال که آن دو مراقب کودک بیمار بودند، چنان شادی بیغشی بدیشان دست داد که ناگهان او برخاست،
-
صافی
only, the pensive air was transparently pure and soft, with a woman's look, and the robust
فقط ستاره فکور به نحو شفافی صافی و نرم بود و ظاهر زنان را داشت و دریای قوی
-
پاکی
His sanctuary, here picturing pure Christian worship, is among them.
مَقْدَس او مظهر پرستش پاکی است که در میان آنان دیده میشود.
-
ترجمه های کمتر
- افتخار
- احترام
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pureness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "pureness" با ترجمه به فارسی
-
دودمانهای خالص · سلسلههاي خالص
-
زادگیری خالص
-
ریاضیات محض
-
رقابت خالص – کامل · رقابت کامل
-
(آوا شناسی) تک آوا · (انجیل) ناملوث · آویژه · استفاده نشده · اشباع شده · اصیل · بافضیلت · باناموس · بی آلایش · بی آمیغ · بی خدشه · بی عیب · بی غش · تمیز · خالص · دست نخورده · دوشیزه ای · زلال · سارا · سالم · سره · صاف · صرف · طاهر · طیب · عفیف · فرهومند · لب · محض · مطلق · منزه · ناب · نانجس · نظری · نیک نژاد (purebred هم می گویند) · واکه ی ساده (monophthongal هم می گویند) · وش · پاك · پاک · پاکدامن · پاکیزه · پرهیزکار · کامل · کیا · یکدست
-
سیستم دوتایی
-
(نژاد شناسی - جانور یا گیاه) دودمان سره · نژاد خالص
-
پژوهش محض
اضافه کردن مثال
اضافه کردن