ترجمه "rattling" به فارسی
تند, شاد, (عامیانه) بسیار بهترین ترجمه های "rattling" به فارسی هستند.
rattling
adjective
noun
verb
adverb
دستور زبان
lively, quick (speech, pace) [..]
-
تند
adjectiverattled away at such a rate
این گاری به قدری تند حرکت میکرد
-
شاد
adjective -
(عامیانه) بسیار
-
ترجمه های کمتر
- (عامیانه) تند
- آنچه که تلق تلق کند
- ترسناک
- تق تقو
- جغجغه
- جغجغو
- خوش
- خوشحال
- خیلی
- زنده
- صدای خس خس
- پر نیرو
- پرنشاط
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rattling " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "rattling" با ترجمه به فارسی
-
جان کندن · خرخر مرگ (صدایی که گاهی از گلوی شخص در حال نزع برمی خیزد)
-
قدرت نمایی
-
(تنفس) خرخر · (دائما) زر زدن · (معمولا با: down) دارای طناب افقی کردن (رجوع شود به ratline) · با شتاب گفتن یاخواندن · به تلق و تولوق انداختن · تضعیف روحیه کردن · تق تق · تق تق کردن · تلق تلق کردن · تلق تولوق · تند و بی وقفه حرف زدن · جغ جغ · جغ جغ کردن · جغجغه · جغجغه ی دم مار · حواس را کسی را پرت کردن · خرناس · زنگ (در دم مار زنگی) · سروصدا · صدای تق تق چیزی را در آوردن · صدای جغجغه کردن · صدای خس خس · هیاهو · ور زدن · وراجی کردن · گفت و شنود پر سر و صدا · گیج کردن
-
توبراویروس جغجغی توتون · ويروس جغجغي توتون
-
توبراویروس جغجغی توتون · ويروس جغجغي توتون
-
دم از جنگ زدن · قدرت نمایی · قدرت نمایی کردن · نیروی نظامی خود را به رخ کشیدن
-
(تنفس) خرخر · (دائما) زر زدن · (معمولا با: down) دارای طناب افقی کردن (رجوع شود به ratline) · با شتاب گفتن یاخواندن · به تلق و تولوق انداختن · تضعیف روحیه کردن · تق تق · تق تق کردن · تلق تلق کردن · تلق تولوق · تند و بی وقفه حرف زدن · جغ جغ · جغ جغ کردن · جغجغه · جغجغه ی دم مار · حواس را کسی را پرت کردن · خرناس · زنگ (در دم مار زنگی) · سروصدا · صدای تق تق چیزی را در آوردن · صدای جغجغه کردن · صدای خس خس · هیاهو · ور زدن · وراجی کردن · گفت و شنود پر سر و صدا · گیج کردن
-
(تنفس) خرخر · (دائما) زر زدن · (معمولا با: down) دارای طناب افقی کردن (رجوع شود به ratline) · با شتاب گفتن یاخواندن · به تلق و تولوق انداختن · تضعیف روحیه کردن · تق تق · تق تق کردن · تلق تلق کردن · تلق تولوق · تند و بی وقفه حرف زدن · جغ جغ · جغ جغ کردن · جغجغه · جغجغه ی دم مار · حواس را کسی را پرت کردن · خرناس · زنگ (در دم مار زنگی) · سروصدا · صدای تق تق چیزی را در آوردن · صدای جغجغه کردن · صدای خس خس · هیاهو · ور زدن · وراجی کردن · گفت و شنود پر سر و صدا · گیج کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن