ترجمه "regularly" به فارسی
مرتبا, منظما بهترین ترجمه های "regularly" به فارسی هستند.
regularly
adverb
دستور زبان
With constant frequency or pattern. [..]
-
مرتبا
He went regularly to low mass every Sunday.
او هر یکشنبه مرتبا به استماع یک قداس بیتلحین میرفت.
-
منظما
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " regularly " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن