ترجمه "rein" به فارسی
افسار, راندن, پالهنگ بهترین ترجمه های "rein" به فارسی هستند.
rein
verb
noun
دستور زبان
A strap or rope attached to the bridle or bit, used to control a horse, animal or young child. [..]
-
افسار
nounstrap or rope [..]
The white brittle mask was back again and she picked up the reins.
آن نقاب شکنندهی سفید را همچنان بر چهره داشت. افسار را گرفت.
-
راندن
verb -
پالهنگ
strap or rope
-
ترجمه های کمتر
- دوال
- عنان
- لگام
- مهار
- دهنه
- زمام
- ممانعت
- ( با استفاده از عنان) راندن
- ( با کشیدن عنان) اسب را ایستاندن
- (جمع) زمام
- (معمولا با: up یا in) مهار کردن
- افسار (رجوع شود به تصویر: harness)
- عنان در دست گرفتن
- لجام زدن
- لگام کردن
- مانع شدن
- متوقف کردن
- واپاد کردن
- وسیله ی کنترل
- کنترل کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rein " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "rein" با ترجمه به فارسی
-
لجام زدن
-
رجوع شود به checkrein
-
(اسب سواری) دهنه را به راست کشیدن (تا اسب به سوی چپ برود و بالعکس)
-
کنترل چیزی را به دست گرفتن
-
(قدیمی ) · احساسات · خواسته ها · صلب · علایق · لگام · ناحیه ی کلیه ها · کلیه ها · کمر · گرده
-
راندن · لجام زدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن