ترجمه "remains" به فارسی

جسد, لاشه, نعش بهترین ترجمه های "remains" به فارسی هستند.

remains noun verb دستور زبان

What is left after a person (or any organism) dies; a corpse. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جسد

    noun

    It took ten minutes to get the big man's remains down the steep stairs.

    دقیقه طول کشید تا جسد سنگین او را از پلههای پرشیب پایین ببرد.

  • لاشه

    noun
  • نعش

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • آثار
    • آثار چاپ نشده ی نویسنده در هنگام مرگ (literary remains هم می گویند)
    • باقی ماندگان
    • بقیه (بقایا)
    • شق
    • نشانه های گذشته
    • پس مانده ها
    • یادبودها
    • یادگارها
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " remains " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "remains"

عباراتی شبیه به "remains" با ترجمه به فارسی

  • (هنوز) بودن · (هنوز) وجود داشتن · ادامه دادن · استوار بودن · بازماندن · باقی ماندن · به جا ماندن · ماندن · موجود بودن · پا برجا ماندن · پایداشتن · پس ماندن
  • اثار · باقی مانده · باقیمانده · بقایا · بقیه السیف · جسد · جنازه · مانده · پس مانده · پس مانده غذا
  • باید احمق باشی تا عقلت را از دست ندهی
  • (هنوز) بودن · (هنوز) وجود داشتن · ادامه دادن · استوار بودن · بازماندن · باقی ماندن · به جا ماندن · ماندن · موجود بودن · پا برجا ماندن · پایداشتن · پس ماندن
  • (هنوز) بودن · (هنوز) وجود داشتن · ادامه دادن · استوار بودن · بازماندن · باقی ماندن · به جا ماندن · ماندن · موجود بودن · پا برجا ماندن · پایداشتن · پس ماندن
  • (هنوز) بودن · (هنوز) وجود داشتن · ادامه دادن · استوار بودن · بازماندن · باقی ماندن · به جا ماندن · ماندن · موجود بودن · پا برجا ماندن · پایداشتن · پس ماندن
  • (هنوز) بودن · (هنوز) وجود داشتن · ادامه دادن · استوار بودن · بازماندن · باقی ماندن · به جا ماندن · ماندن · موجود بودن · پا برجا ماندن · پایداشتن · پس ماندن
  • (هنوز) بودن · (هنوز) وجود داشتن · ادامه دادن · استوار بودن · بازماندن · باقی ماندن · به جا ماندن · ماندن · موجود بودن · پا برجا ماندن · پایداشتن · پس ماندن
اضافه کردن

ترجمه های "remains" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه