ترجمه "reminisce" به فارسی
یادآوری کردن, (درباره ی گذشته ها) نوشتن, (گذشته را) به خاطر آوردن بهترین ترجمه های "reminisce" به فارسی هستند.
reminisce
verb
دستور زبان
(intransitive) To recall the past in a private moment, often fondly or nostalgically. [..]
-
یادآوری کردن
I know when it happened to me... , he reminisced
او یادآوری کرد: یاد مه وقتی واسه یمنم اتفاق افتاد...
-
(درباره ی گذشته ها) نوشتن
-
(گذشته را) به خاطر آوردن
-
ترجمه های کمتر
- به یاد کسی افتادن
- حرف زدن
- یاد آوردن
- یاد کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " reminisce " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "reminisce" با ترجمه به فارسی
-
(جمع) شرح گذشته · (خاطرات گذشته) یادآوری · (شی) یاد آورنده · به خاطرآوری · خاطره · خاطره گویی · گذشته اندیشی · گذشته گویی · یاد · یادآور · یادبود · یادگار
-
خاطره انگیز · شبیه · متمایل به گذشته اندیشی · وابسته به یادآوری · پرخاطره · گذشته اندیش · یادآور · یادآورانه
-
(جمع) شرح گذشته · (خاطرات گذشته) یادآوری · (شی) یاد آورنده · به خاطرآوری · خاطره · خاطره گویی · گذشته اندیشی · گذشته گویی · یاد · یادآور · یادبود · یادگار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن