ترجمه "resident" به فارسی

مقیم, پزشک مقیم, ساکن بهترین ترجمه های "resident" به فارسی هستند.

resident adjective noun دستور زبان

person, animal or plant living at a location or in an area [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مقیم

    noun

    until a widow lady, residing, then, at Chester

    تا روزی که خانم بیوه ای که مقیم چس تر بود

  • پزشک مقیم

    noun
  • ساکن

    Perhaps you don't know what an old resident I am.

    شاید نمیدانید که من از ساکنان قدیمی این شهر هستیم.

  • ترجمه های کمتر

    • موجود
    • باشنده
    • بودمند
    • ماندگار
    • (پرنده یا حیوان) ناکوچگر
    • در محل
    • درجا (در برابر: غیابا)
    • ویژه کارآموز پزشکی
    • ویژه گر آموز پزشکی
    • یکجا زی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " resident " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Resident
+ اضافه کردن

"Resident" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Resident در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "resident" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "resident" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه