ترجمه "respectively" به فارسی

نسبتا, به ترتیب بهترین ترجمه های "respectively" به فارسی هستند.

respectively adverb دستور زبان

In a relative manner; often used when comparing lists, where the term denotes that the items in the lists correspond to each other in the order they are given. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نسبتا

    adverb

    Her knowledge of modern history was more than respectable.

    دانش او دربارهی تاریخ معاصر از نسبتا خوب بیشتر بود.

  • به ترتیب

    What I mean by these two statements may perhaps be respectively elucidated by the following examples.

    غرض من از این دو جمله را شاید بتوان به ترتیب با مثالهای بعدی روشن کرد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " respectively " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Respectively
+ اضافه کردن

"Respectively" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Respectively در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "respectively" با ترجمه به فارسی

  • (جمع - در سلام رسانی) سلام · (جمع) لحاظ · احترام · احترام گذاشتن · احترام گذاشتن به · ادای احترام · ادب · ارج داشت · ارج داشت کردن · ارج گذاری · ارجمند شمردن · اطاعت · اعتبار · باره · بزرگ داشتن · تسلیم · تکریم · جنبه · جهت · حرمت · حرمت کردن · در اين خصوص · رابطه · راجع بودن (به) · ربط · رعایت · رعایت کردن · سنجیده کاری · شرف · عزت · لایق دانستن · لحاظ · محترم داشتن · محترم شمردن · مراتب احترام · مربوط بودن (به) · مغتنم شمردن · ملاحظه · ملاحظه نشان دادن · نظر · پروا · پروا کردن · گرامی داشت · گرامی داشت کردن · گرامی داشتن
  • آبرومند · آبرومندانه · ارج دار · ارجمند · ارجمندانه · با ادب · حسابی · خوشنام · سزاوار · قابل احترام · قابل ملاحظه · قشنگ · محترم · محترمانه · معتبر · مودب · نسبتا خوب · نسبتا زیاد (و غیره) · نیکنام
  • ابرومندانه · محترما
  • احترام به خود · عزت نفس · مناعت طبع
  • (جمع) رعایت ادب · آبرو · آبرومندی · احترام · ارجمندی · اشخاص محترم · اعتبار · تواضع · حرمت · حیثیت · محترمان · ملاحظه کاری · نیکنامی
  • کسی که از مردمان بانفوذ یا توانگر ملاحظه یا صرفداری میکند
  • مربوطه، مربوط
اضافه کردن

ترجمه های "respectively" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه