ترجمه "roaring" به فارسی

غرش, (دامپزشکی) سرماخوردگی اسب (همراه با صدای خس خس), (عامیانه) پر رونق بهترین ترجمه های "roaring" به فارسی هستند.

roaring noun adjective verb adverb دستور زبان

Very; intensively; extremely. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • غرش

    noun

    He seemed to hear voices a voice roaring in surprised protest.

    صداهایی در مغزش شنیده میشد صدای یک نفرکه غرش کنان اعتراض میکرد، شنیده میشد.

  • (دامپزشکی) سرماخوردگی اسب (همراه با صدای خس خس)

  • (عامیانه) پر رونق

  • ترجمه های کمتر

    • توفانی
    • خروش
    • خروشان
    • غریو
    • غُرّان، غرنده
    • فریادکشی
    • متلاطم
    • نعره کشی
    • پر بزن و بکوب
    • پر جنجال
    • پر جنگ و دعوا
    • پر سروصدا
    • پر شور
    • پر غلغله
    • پرخروش
    • پرهیاهو
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " roaring " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "roaring" با ترجمه به فارسی

  • (خودمانی) پر سروصدا · غوغا · محشر · پرغلغله
  • (هواشناسی) بخش توفانی و ابر زای اقیانوس میان عرض جغرافیایی 04 تا 05 درجه (به ویژه در نیمکره ی جنوبی)
  • (با self-) با نعره زدن خود را ... کردن · (به ویژه اسب سرما خورده) خرخر کردن · (شیر یا انسان خشمگین و غیره) غریدن · (صدای) خنده ی بلند · (موتور و غیره) صدای بلند کردن · به غرش درآمدن · توف · توفیدن · خرناس کردن · خروش · خروشیدن · خس خس کردن · شادیانه کردن · شیون کردن · صدا · صدای بلند · غرش · غرش کردن · غرنبه · غرنبیدن · غرویدن · غریو · غلغله · غلغله کردن · غوغا · غوغا کردن · فریاد · فریاد زدن · قاه قاه · قهقهه · نئره · نعره · نعره زدن · نعره کشیدن · همهمه · هیاهو · هیاهو کردن · ژغند
  • (با self-) با نعره زدن خود را ... کردن · (به ویژه اسب سرما خورده) خرخر کردن · (شیر یا انسان خشمگین و غیره) غریدن · (صدای) خنده ی بلند · (موتور و غیره) صدای بلند کردن · به غرش درآمدن · توف · توفیدن · خرناس کردن · خروش · خروشیدن · خس خس کردن · شادیانه کردن · شیون کردن · صدا · صدای بلند · غرش · غرش کردن · غرنبه · غرنبیدن · غرویدن · غریو · غلغله · غلغله کردن · غوغا · غوغا کردن · فریاد · فریاد زدن · قاه قاه · قهقهه · نئره · نعره · نعره زدن · نعره کشیدن · همهمه · هیاهو · هیاهو کردن · ژغند
  • (با self-) با نعره زدن خود را ... کردن · (به ویژه اسب سرما خورده) خرخر کردن · (شیر یا انسان خشمگین و غیره) غریدن · (صدای) خنده ی بلند · (موتور و غیره) صدای بلند کردن · به غرش درآمدن · توف · توفیدن · خرناس کردن · خروش · خروشیدن · خس خس کردن · شادیانه کردن · شیون کردن · صدا · صدای بلند · غرش · غرش کردن · غرنبه · غرنبیدن · غرویدن · غریو · غلغله · غلغله کردن · غوغا · غوغا کردن · فریاد · فریاد زدن · قاه قاه · قهقهه · نئره · نعره · نعره زدن · نعره کشیدن · همهمه · هیاهو · هیاهو کردن · ژغند
اضافه کردن

ترجمه های "roaring" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه