ترجمه "rude" به فارسی
خشن, زمخت, بی ادب بهترین ترجمه های "rude" به فارسی هستند.
rude
adjective
دستور زبان
Bad mannered. [..]
-
خشن
adjectiveThe boy was lying, fast asleep, on a rude bed upon the floor
طفل در میان بستر خشن خود، روی زمین بخواب عمیقی فرو رفته بود،
-
زمخت
adjectiveThis thought, rude and strange, grew more vivid the more attentively the mother scrutinized the judges.
و هرچه مادر به قضات بیشتر مینگریست، این فکر زمخت و عجیب بیشترشدت مییافت.
-
بی ادب
adjectiveEstha would walk past, not rude, not polite.
استا قدم زنان میگذشت، نه بی ادب و نه مؤدب.
-
ترجمه های کمتر
- گستاخ
- بدوی
- بی تربیت
- گستاخانه
- پررو
- زننده
- ابتدایی
- آغازین
- جاهل
- وقیح
- خام دستانه، زمخت
- دردناک
- شدید
- ناهنجار
- وحشی
- تخمینی
- توسن
- ددسان
- ستهم
- ناآموخته
- نارام
- ددمنش
- غیردقیق
- نسنجیده
- خام
- قوی
- سالم
- (صدا یا موسیقی) گوشخراش
- (نیرو و بنیه و غیره) زورمند
- با بی دقتی
- بد آوا
- بد ساخت
- بد شکل
- بد صدا
- بی ادبانه
- بی تمدن
- بی دقتانه
- بی شرم
- بی شرمانه
- بی معرفت
- تکان دهنده
- خشونت آمیز
- خوش بنیه
- زبر و زمخت
- ستبر 0
- عقب افتاده
- نتراشیده نخراشیده
- وابسته به انسان های آغازین
- وقاحت آمیز
- کم سنجیده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rude " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "rude"
عباراتی شبیه به "rude" با ترجمه به فارسی
-
از روی بی تربیتی · بطور خشونت میز · جسورانه · وحشیانه · گستاخانه
-
بدویت · بربریت · بی ادبی · بی تربیتی · بیادبی · تندی · توحش · خامی · خشونت · درشتی · ناپختگی · وحشیگری · گستاخی
-
بدویت · بربریت · بی ادبی · بی تربیتی · بیادبی · تندی · توحش · خامی · خشونت · درشتی · ناپختگی · وحشیگری · گستاخی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن