ترجمه "slate" به فارسی

پلمه, نامزدنامه, تخته سنگ بهترین ترجمه های "slate" به فارسی هستند.

slate adjective verb noun دستور زبان

(uncountable) A fine-grained homogeneous sedimentary rock composed of clay or volcanic ash which has been metamorphosed so that it cleaves easily into thin layers. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پلمه

    rock

  • نامزدنامه

    list of candidates for an election [..]

  • تخته سنگ

    is the idea that the mind is a blank slate at birth.

    بدترین ایده روانشناسی اینه که ذهن هنگام تولد یه تخته سنگ خالیه.

  • ترجمه های کمتر

    • بامپوش
    • پهنک
    • کالار
    • اسلیت
    • برگزیدن
    • (انگلیس - خودمانی)
    • (نام نامزدهای انتخاباتی یا مشاغل سیاسی و غیره را) در فهرست گذاشتن (به صورت فهرست) اعلام کردن
    • (هر یک از تکه های سفالی یا سنگی و غیره که به جای شیروانی پهلوی هم در بام قرارمی دهند) پرنیخ
    • انتخاب کردن
    • با سنگ لوح (یا پلمه یا بامپوش و غیره) پوشاندن
    • برنامه ریزی کردن
    • خاکستری مایل به آبی (رنگ سنگ لوح) (slate blue هم می گویند)
    • سخت تنبیه کردن
    • سخت سرزنش کردن
    • سفال بام
    • سنگ لوح
    • سنگ متورق
    • شلاق زدن
    • فهرست نامزدهای انتخاباتی
    • قرار گذاشتن
    • پلمه سنگ
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " slate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "slate"

عباراتی شبیه به "slate" با ترجمه به فارسی

  • پشهگیر گلوسنگی
  • بامپوش · بامپوشی · پهنک · پوشاندن بام (با کالار یا پهنک) · کالار
  • بامپوش · بامپوشی · پهنک · پوشاندن بام (با کالار یا پهنک) · کالار
اضافه کردن

ترجمه های "slate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه