ترجمه "sloppy" به فارسی

شلخته, بد, شورتی بهترین ترجمه های "sloppy" به فارسی هستند.

sloppy adjective دستور زبان

Very wet; covered in or composed of slop. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شلخته

    messy; not neat, elegant, or careful

    I don't want some sloppy polack with a bat.

    نه يه شلخته ي لهستاني با چوب بسيبال نميخوام.

  • بد

    adjective noun adverb

    If you spar with Hector, he gets sloppy.

    اگه با هکتور مسابقه بدي ، اون عملکردش ضعيف ميشه

  • شورتی

  • ترجمه های کمتر

    • خیس
    • گلی
    • برفابی
    • درهم و برهم
    • لچر
    • نامرتب
    • ولنگار
    • گلابی
    • سرسری
    • (عامیانه) دارای احساسات غلو آمیز
    • بد ساخت
    • بد لباس
    • برحسب تصادف
    • بی دقت
    • حاکی از شلختگی
    • خیس و کثیف
    • سر هم بندی شده
    • شورتی گرانه
    • لا ابالی
    • ناشی گرانه
    • پر آه و ناله
    • پوشیده از گل و لای یا برف آبکی
    • گل آلود
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sloppy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "sloppy" با ترجمه به فارسی

  • (امریکا - ساندویچ گوشت چرخ کرده و رب گوجه فرنگی و ادویه) اسلاپی جو
  • خیسی · درهم برهمی · گل وشل
اضافه کردن

ترجمه های "sloppy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه