ترجمه "starting" به فارسی

عزیمت ترجمه "starting" به فارسی است.

starting noun adjective verb دستور زبان

Present participle of start. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عزیمت

    noun

    and before he had started her peace of mind was destroyed.

    و حتی پیش از عزیمت او سکون و آرام از درونش رخت بر بست.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " starting " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "starting" با ترجمه به فارسی

  • زودترین زمان شروع
  • اغاز کردن
  • (با: the) محل آغاز مسابقه · (برای شکار) جانور را از لانه یا نهانگاه خود راندن · (به فکر یا خنده و غیره) انداختن · (محلی) رجوع شود به startle · (موتور و غیره) روشن کردن · (کاسبی و غیره) راه انداختن · آستین بالا زدن برای انجام کاری · آستین بالازدن برای انجام کاری · آغاز · آغاز کردن · آغازگاه (مسابقه و غیره) · آغازیدن · آوانس · ابتدا · از جا پراندن · از جا پریدن · اغاز · اغاز کردن · برپا کردن · بنا کردن به · به در کشیدن 0 · بیرون زدن (به ویژه چشم) · تاراندن · تکان · جشن فارغ التحصیلی · رفتن تو کار چیزی · رم دادن · رمیدن، ترسیدن و گریختن · رَمِش · زدن تو کاری · سراغ کاری رفتن · شروع · شروع كردن · شروع کردن · عازم شدن · فرجه · فرصت · مخفف : مذاکرات کاهش سلاح های استراتژیکی (میان امریکا و روسیه) · مساعده · نقطه شروع، خط آغاز · هول · هول کردن · وحشتزده شدن · ورقلیدن 1 · پرداختن (به کاری) · کمک (در آغاز کردن به کاری) · یکه · یکه خوردن
  • منوی شروع
  • ارفاق · امتیاز · برتری · فرجه · فرصت برتری · مزیت
  • به این مفهوم است که شروع کار را به یک تاریخ معین یا بعد از آن تاریخ مکلف کرده اید و زودتر از آن مقدور نیست. یک الزام نیمه انعطافی است
  • (مسابقات دو و میدانی) مسابقه ی دو با دورخیز · آغاز خوب · آغاز سریع
  • در این موارد کار دوم نمیتواند قبل از پایان کار اول شروع شود و باید با فاصله زمانی مشخص از پایان کار اول و در بهترین حالت بلافاصله بعد از خاتمه کار اول آغاز شود.
اضافه کردن

ترجمه های "starting" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه