ترجمه "subservient" به فارسی
سودمند, مطیع, متملق بهترین ترجمه های "subservient" به فارسی هستند.
subservient
adjective
دستور زبان
Useful in an inferior capacity. [..]
-
سودمند
adjective -
مطیع
-
متملق
-
ترجمه های کمتر
- چاپلوس
- تابع
- خاضع
- خادم
- مسلک
- تسلیم
- مفید
- پست
- اهل تعظیم و تکریم
- بادمجان دورقاب چین
- بنده وار
- به دردخور
- به کارخور
- خود حقیر سازی
- نوکر صفت
- چکمه لیس
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " subservient " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "subservient" با ترجمه به فارسی
-
تملق · خادم مسلکی · خود پست سازی · دون پایگی (subserviency هم می گویند) · زیر دستی · ملازمت · نوکر صفتی · پابوسی · چاپلوسی · چکمه لیسی · کاسه لیسی
-
تملق · خادم مسلکی · خود پست سازی · دون پایگی (subserviency هم می گویند) · زیر دستی · ملازمت · نوکر صفتی · پابوسی · چاپلوسی · چکمه لیسی · کاسه لیسی
-
تملق · خادم مسلکی · خود پست سازی · دون پایگی (subserviency هم می گویند) · زیر دستی · ملازمت · نوکر صفتی · پابوسی · چاپلوسی · چکمه لیسی · کاسه لیسی
-
تملق · خادم مسلکی · خود پست سازی · دون پایگی (subserviency هم می گویند) · زیر دستی · ملازمت · نوکر صفتی · پابوسی · چاپلوسی · چکمه لیسی · کاسه لیسی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن