ترجمه "subsidence" به فارسی

فرونشست, نشست, ارامش بهترین ترجمه های "subsidence" به فارسی هستند.

subsidence noun دستور زبان

The process of becoming less active or severe [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فرونشست

    But at last all this uproar, after continuing about ten minutes, began gradually to subside.

    اما کمکم تمام این جارو جنجالی که ده دقیقة تمام طول کشید، فرونشست.

  • نشست

    Eventually, as the young man’s fears subsided, a feeling of peace came to him.

    سرانجام، چنانکه ترس مرد جوان فرو نشست، یک حسّ آرامش. به مرد جوان آمد.

  • ارامش

  • ترجمه های کمتر

    • فرونشینی
    • ته نشینی
    • فرو نشینی
    • فرونشست زمین
    • نشست زمین
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " subsidence " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "subsidence" با ترجمه به فارسی

  • (دولت) کمک مالی کردن · (معمولا به عنوان رشوه) با پول از کمک یا حمایت برخوردار شدن · بخشی از هزینه را پرداختن · سوبسید دادن · کمک هزینه دادن · یارانه دادن
  • کمک مالی متقابل کردن
  • فرونشست · فرونشست زمین
  • سوبسید
  • کمک مالی
  • آرام شدن · تقلیل یافتن، کوچک شدن · ته نشست کردن · رسوب کردن (رجوع شود به settle و precipitate) · فرورفتن · فرونشستن · فروکش کردن · نشست کردن · کمتر شدن · کمتر کردن
  • آرام شدن · تقلیل یافتن، کوچک شدن · ته نشست کردن · رسوب کردن (رجوع شود به settle و precipitate) · فرورفتن · فرونشستن · فروکش کردن · نشست کردن · کمتر شدن · کمتر کردن
اضافه کردن

ترجمه های "subsidence" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه