ترجمه "substantiation" به فارسی
تحقق, اثبات, بازبینی بهترین ترجمه های "substantiation" به فارسی هستند.
substantiation
noun
دستور زبان
The act of substantiating [..]
-
تحقق
noun -
اثبات
nounFor years this hypothesis could not have been substantiated.
اتفاقا ، اين نظريه هنوز قابل اثبات و يا رد شدن نيست
-
بازبینی
noun
-
ترجمه های کمتر
- تنفیذ
- تجسم
- تایید
- صحت
- اعتبار
- تحقیق
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " substantiation " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "substantiation" با ترجمه به فارسی
-
بادلیل اثبات شده · تجسم یافته · محقق شده
-
اساس · جسمیت · مادیت
-
(فلسفه) جوهر گرایی
-
اساس دادن یااساس پیدا کردن · دارای وجود خارجی کردن یا شدن
-
اساسا · دراساس · درواقع
-
جسمیت
-
یساسا تامدخ
-
دمآرد هجوت لباق
اضافه کردن مثال
اضافه کردن