ترجمه "surg" به فارسی

جراحی, جراح, وابسته به جراحی بهترین ترجمه های "surg" به فارسی هستند.

surg
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جراحی

    noun
  • جراح

  • وابسته به جراحی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " surg " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "surg" با ترجمه به فارسی

  • مواج
  • (برق) فراتاخت کردن · (زیاد شدن ناگهانی جریان برق یا ولتاژ در مدار) ضربه قوچ · (کشتیرانی) سردادن طناب · آب توده · آبکوه · آبکوهگان · اتفاق افتادن · بزرگ آبخیز · بزرگ کشند · خیزاب کردن · شل کردن (طناب) · صعود ناگهانی · فراتاخت · فراخروش · فراخروشیدن · فراریز · فراریز کردن · موج · موج بزرگ · موج بلند · موج خروشان · موج زدن · موج های پشت سرهم · موج وار حرکت کردن · موج گیر · ناگهان زیاد شدن
  • برق گیر
  • خیزاب
  • برق گیر
  • (برق) فراتاخت کردن · (زیاد شدن ناگهانی جریان برق یا ولتاژ در مدار) ضربه قوچ · (کشتیرانی) سردادن طناب · آب توده · آبکوه · آبکوهگان · اتفاق افتادن · بزرگ آبخیز · بزرگ کشند · خیزاب کردن · شل کردن (طناب) · صعود ناگهانی · فراتاخت · فراخروش · فراخروشیدن · فراریز · فراریز کردن · موج · موج بزرگ · موج بلند · موج خروشان · موج زدن · موج های پشت سرهم · موج وار حرکت کردن · موج گیر · ناگهان زیاد شدن
  • (برق) فراتاخت کردن · (زیاد شدن ناگهانی جریان برق یا ولتاژ در مدار) ضربه قوچ · (کشتیرانی) سردادن طناب · آب توده · آبکوه · آبکوهگان · اتفاق افتادن · بزرگ آبخیز · بزرگ کشند · خیزاب کردن · شل کردن (طناب) · صعود ناگهانی · فراتاخت · فراخروش · فراخروشیدن · فراریز · فراریز کردن · موج · موج بزرگ · موج بلند · موج خروشان · موج زدن · موج های پشت سرهم · موج وار حرکت کردن · موج گیر · ناگهان زیاد شدن
اضافه کردن

ترجمه های "surg" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه