ترجمه "suspended" به فارسی

دروا، آونگان، معلق، آویزان ترجمه "suspended" به فارسی است.

suspended adjective verb

Caused to stop for a while; interrupted or delayed. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دروا، آونگان، معلق، آویزان

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " suspended " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "suspended" با ترجمه به فارسی

  • حبس تعلیقی
  • (انگلیس) بند جوراب · بند شلوار · دوبنده شلوار
  • بند جوراب · بند شلوار · معلق
  • از کار معلق کردن
  • نفس حبس شده در سینه، نفس بند آمده
  • حیات معلق · دروایه زیستی · زیست دروایه
  • (از کار برای مدتی) منفصل کردن · (موقتا) اخراج کردن · (نادر) بلاتکلیف نگه داشتن · آونگان کردن یا شدن · آویختن · آویزان کردن · آگیشیدن · ایستاکردن · بازایستاندن · به تعلیق در آوردن · به تعویق انداختن · به حالت تعلیق درآمدن · تعطیل کردن · دروایه شدن · دروایه کردن · دلنگان کردن یا شدن · مانع شدن · متارکه کردن · متوقف کردن · محروم کردن · مسکوت گذاشتن · معلق بودن · معلق کردن · معوق کردن · منتظر خدمت کردن · ندرك راكيبً اتقوم · واپس انداختن · واپساندن · پادر هوا کردن یا شدن · پرداخت را متوقف کردن
  • (از کار برای مدتی) منفصل کردن · (موقتا) اخراج کردن · (نادر) بلاتکلیف نگه داشتن · آونگان کردن یا شدن · آویختن · آویزان کردن · آگیشیدن · ایستاکردن · بازایستاندن · به تعلیق در آوردن · به تعویق انداختن · به حالت تعلیق درآمدن · تعطیل کردن · دروایه شدن · دروایه کردن · دلنگان کردن یا شدن · مانع شدن · متارکه کردن · متوقف کردن · محروم کردن · مسکوت گذاشتن · معلق بودن · معلق کردن · معوق کردن · منتظر خدمت کردن · ندرك راكيبً اتقوم · واپس انداختن · واپساندن · پادر هوا کردن یا شدن · پرداخت را متوقف کردن
اضافه کردن

ترجمه های "suspended" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه