ترجمه "tasting" به فارسی

مزه مزه, چشش بهترین ترجمه های "tasting" به فارسی هستند.

tasting noun verb دستور زبان

A small amount of food or drink. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مزه مزه

    noun

    He tasted the name on his lips, then said it aloud.

    آن اسم را میان لبانش مزه مزه کرد و بعد به صدای بلندی به زبان آورد: جیمی!

  • چشش

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " tasting " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "tasting" با ترجمه به فارسی

  • ذائقه
  • طعم گیلاس
  • (از نظر مزه) - بودن · (برای نخستین بار) تجربه کردن · (در اصل) از راه لمس کردن آزمودن · (قدیمی) دوست داشتن · (کمی) خوردن · آزمون · اثر · امتحان · برخوردار شدن · برگزیدگی · بهره مند شدن · ترجیح دادن · جانبداری · خوا · دوست داشتن 2 · ذائقه · ذره · ذوق · ذوق 1 · رجحان · سلیقه · طعم · طعم (چیزی را) داشتن · قدر (چیزی را) دانستن · لب زدن · لب چش کردن · متنعم شدن · مزمزه 3 · مزه · مزه دادن · مزه داشتن · مزه کردن · مزه ی بخصوص دادن یا داشتن · مزیدن · مقدار کم · نمونه 0 · نمونه گرفتن · نوشیدن · چشایی · چشیدن · کمی
  • چشایی (حس)
  • لذیذ
  • طعم · مزه يك ماده · معطر
  • تجربه ی چیزی
  • جوانه ی چشایی · عضو انتهایی ذائقه · پرز چشایی
اضافه کردن

ترجمه های "tasting" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه