ترجمه "transit" به فارسی
گذار, عبور, حمل بهترین ترجمه های "transit" به فارسی هستند.
transit
verb
noun
دستور زبان
The act of passing over, across, or through something. [..]
-
گذار
nounThere are now over 200 formal transition projects.
اکنون بیش از ۲۰۰ پروژه گذار رسمی وجود دارند.
-
عبور
nounRick, have you got those letters of transit?
ريک ، اون برگه هاي عبور پيش تو است ؟
-
حمل
noun properCold winters, but they got a great public transit system.
زمستان هاي سرد اما اونا يه سيستم حمل و نقل عالي عمومي دارند
-
ترجمه های کمتر
- گذر
- ترانزیت
- موقتی
- عابر
- ترابری
- ترابرد
- ترایه
- فرگرد
- ورتش
- گذرگر
- گهولش
- بردش
- دگرگونی
- تحول
- گذشتن
- تغییر
- (در شهر) ترابرد
- (عبور ستاره و غیره از جلوی ستاره ی دیگر یا از جلو تلسکوپ) گذرش
- حمل و نقل
- زاویه سنج مساحی (transit theodolite هم می گویند)
- عبور کردن
- مسافر رسانی شهری
- وابسته به عبور
- گذر کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " transit " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Transit
-
عبور- ترانزیت
تصاویر با "transit"
عباراتی شبیه به "transit" با ترجمه به فارسی
-
گذار فاز
-
انتقالی · وابسته بمرحله تغییریاانتقال
-
انتقال پذیری · حالت متعدی · زودگذری · گذرایی
-
نقشه ترانزیت
-
اتوبوس شهری
-
تلاحب هدوش هميب تیعضو تلاح كي زا رييغتهدوش هميب تیعضورگيد
-
عناصر واسطه
-
گذار جمعیتی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن