ترجمه "twine" به فارسی

پیچ, تاب, لا بهترین ترجمه های "twine" به فارسی هستند.

twine verb noun دستور زبان

A twist; a convolution. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پیچ

    noun

    She pressed her hands together, twining and untwining her slender fingers.

    او دستانش را به هم فشرد، انگشتان ظریفش را پیچ و تاب داد.

  • تاب

    noun
  • لا

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • تابیدگی
    • چندلایی
    • گوریدگی
    • ژولیدگی
    • بافتن
    • پیچیدگی
    • (به هم) پیچیدن
    • (کاشانی) پنگاندن
    • به هم بستن
    • درهم گیرکردگی
    • ریسمان (یا نخ یا طناب و غیره) دولا
    • ریسمان چند لا
    • مارپیچ بودن
    • نخ تابیده
    • نخ قند
    • پیچ و تاب خوردن
    • پیچ و خم
    • پیچاپیچ بودن
    • گیاه پیچنده (مانند نیلوفر)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " twine " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "twine"

اضافه کردن

ترجمه های "twine" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه