ترجمه "twinkling" به فارسی
دم, لحظه, آن بهترین ترجمه های "twinkling" به فارسی هستند.
twinkling
adjective
noun
verb
دستور زبان
Sparkling intermittently. [..]
-
دم
noun -
لحظه
nounHow unutterably dear he was standing there with his eyes twinkling, all unaware of her excitement.
اوه چه قدر در آن لحظه با چشمان درخشنده و لبخند فریبندهاش فراموش نشدنی شده بود.
-
آن
pronounPhilip's face was serious, but there was a twinkle in his eyes which irritated him.
قیافه فیلیپ جدّی بود، اما در چشمانش نوری دید که از آن ناراحت شد.
-
ترجمه های کمتر
- ان
- برهم زدن چشمان
- سوسو
- ضربان قلب
- چشمک
- چشمک زنی
- یک ان
- یک دم
- یک لحظه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " twinkling " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "twinkling" با ترجمه به فارسی
-
(به ویژه ستاره یا نور دوردست) چشمک زدن · (قدیمی) چشم برهم زدن · (مجازی) مدت کوتاه · (چشم ها) چشمک · (چشم) برق زدن · (چشم) بسته و باز کردن (رجوع شود به wink و blink) · آن · بارقه · باز و بسته سازی · برق · جرقه · جرقه زدن · حرکت سریع و سبک کردن (مثلا هنگام رقص) · درخشش · درخشیدن · دم · سو زدن · سو زنی · سوسو · سوسو زدن · لحظه · پس و پیش رفتن · چشم برهم زدن · چشمک · چشمک زدن
-
(به ویژه ستاره یا نور دوردست) چشمک زدن · (قدیمی) چشم برهم زدن · (مجازی) مدت کوتاه · (چشم ها) چشمک · (چشم) برق زدن · (چشم) بسته و باز کردن (رجوع شود به wink و blink) · آن · بارقه · باز و بسته سازی · برق · جرقه · جرقه زدن · حرکت سریع و سبک کردن (مثلا هنگام رقص) · درخشش · درخشیدن · دم · سو زدن · سو زنی · سوسو · سوسو زدن · لحظه · پس و پیش رفتن · چشم برهم زدن · چشمک · چشمک زدن
-
(به ویژه ستاره یا نور دوردست) چشمک زدن · (قدیمی) چشم برهم زدن · (مجازی) مدت کوتاه · (چشم ها) چشمک · (چشم) برق زدن · (چشم) بسته و باز کردن (رجوع شود به wink و blink) · آن · بارقه · باز و بسته سازی · برق · جرقه · جرقه زدن · حرکت سریع و سبک کردن (مثلا هنگام رقص) · درخشش · درخشیدن · دم · سو زدن · سو زنی · سوسو · سوسو زدن · لحظه · پس و پیش رفتن · چشم برهم زدن · چشمک · چشمک زدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن