ترجمه "twinkle" به فارسی

درخشش, بارقه, چشمک بهترین ترجمه های "twinkle" به فارسی هستند.

twinkle verb noun دستور زبان

(of a source of light) to shine with a flickering light; to glimmer [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • درخشش

    noun

    Twinkle was a word with crinkled, happy edges.

    درخشش کلمهای با حاشیههای دندانهدار و کنارههای شاد بود.

  • بارقه

    noun
  • چشمک

    noun

    When we passed under the twinkle lights, he spun me gently onto the dance floor.

    وقتی از زیر چراغهای چشمک زن گذشتیم، او به نرمی روی سکوی رقص چرخید.

  • ترجمه های کمتر

    • برق
    • سوسو
    • لحظه
    • دم
    • آن
    • جرقه
    • درخشیدن
    • (به ویژه ستاره یا نور دوردست) چشمک زدن
    • (قدیمی) چشم برهم زدن
    • (مجازی) مدت کوتاه
    • (چشم ها) چشمک
    • (چشم) برق زدن
    • (چشم) بسته و باز کردن (رجوع شود به wink و blink)
    • باز و بسته سازی
    • جرقه زدن
    • حرکت سریع و سبک کردن (مثلا هنگام رقص)
    • سو زدن
    • سو زنی
    • سوسو زدن
    • پس و پیش رفتن
    • چشم برهم زدن
    • چشمک زدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " twinkle " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Twinkle

Twinkle, Twinkle Lucky Stars

+ اضافه کردن

"Twinkle" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Twinkle در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "twinkle" با ترجمه به فارسی

  • آن · ان · برهم زدن چشمان · دم · سوسو · ضربان قلب · لحظه · چشمک · چشمک زنی · یک ان · یک دم · یک لحظه
  • آن · ان · برهم زدن چشمان · دم · سوسو · ضربان قلب · لحظه · چشمک · چشمک زنی · یک ان · یک دم · یک لحظه
اضافه کردن

ترجمه های "twinkle" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه