ترجمه "unbowed" به فارسی
خم نشده, شق, غیرمنکوب بهترین ترجمه های "unbowed" به فارسی هستند.
unbowed
adjective
دستور زبان
Not bowed; erect or upright. [..]
-
خم نشده
adjectiveHis head bloodied but still unbowed.
. کله-ش شکسته ولی هنوز هنوز خم نشده
-
شق
adjective noun -
غیرمنکوب
-
ترجمه های کمتر
- ناخمیده
- سرکش
- راست
- تسلیم نشده
- کج نشده
- کله شق
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " unbowed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن