ترجمه "unbroken" به فارسی

سالم, کامل, منظم بهترین ترجمه های "unbroken" به فارسی هستند.

unbroken adjective دستور زبان

Whole, not divided into parts. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سالم

    adjective

    The joining cement between the slabs unbroken.

    بتون میان تخته سنگها نیز سالم و یک پارچه است.

  • کامل

    adjective
  • منظم

  • ترجمه های کمتر

    • لاینقطع
    • یکسر
    • سرکش
    • مداوم
    • مرتب
    • (اسب و غیره) رام نشده
    • (زمین) شخم نشده
    • بهم نخورده
    • بی ایست
    • بی تا
    • بی عیب
    • بی مکث
    • بی همتا
    • بی وقفه
    • بیل زده نشده
    • دست نخورده
    • شکست نخورده
    • قطع نشده
    • مسلسل وار
    • نشکسته
    • همیشه برنده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " unbroken " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "unbroken" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه