ترجمه "vicinage" به فارسی

همسایگی, نزدیکی, مجاورت بهترین ترجمه های "vicinage" به فارسی هستند.

vicinage noun دستور زبان

(now rare) A surrounding district; a neighbourhood. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • همسایگی

    that demon's vicinage is poisoned, and always was.

    بله، همسایگی آن روح پلید زهرآگین است و همیشه چنین بوده.

  • نزدیکی

    noun

    the pattering rain on the forest leaves was the only sound audible in its vicinage.

    صدای خوردن قطرات باران بر روی به رگهای درختان جنگل تنها صدایی بود که در آن نزدیکی شنیده میشد.

  • مجاورت

  • ترجمه های کمتر

    • اهل محل
    • مردم محله
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " vicinage " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "vicinage" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه