ترجمه "vicinal" به فارسی
مجاور, همسایه, نزدیک بهترین ترجمه های "vicinal" به فارسی هستند.
vicinal
adjective
دستور زبان
Of or pertaining to a neighborhood; neighboring. [..]
-
مجاور
Why are people achieving climax in your immediate vicinity?
چرا آدماي مجاورِ تو به اوج هيجانات جنسيشون رسيدن ؟
-
همسایه
noun -
نزدیک
adjective adpositionAttention, all aircraft in the vicinity of the GW.
توجه کنین ، تمام هواپیما های نزدیک جی دبلیو
-
در نزدیکی
Unit 16, cardiac arrest reported in your vicinity.
واحد 16 ، مشکل قلبی در نزدیکی شما گزارش شده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " vicinal " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "vicinal" با ترجمه به فارسی
-
كانويسين · ويسين · ویسین · گلوکوزیدها
-
مجاورت · محل خاص · موضع · مکان · نزدیکی · هم محلگی · همسایگی · گردگیر
-
در جَوار
-
مجاورت · محل خاص · موضع · مکان · نزدیکی · هم محلگی · همسایگی · گردگیر
-
مجاورت · محل خاص · موضع · مکان · نزدیکی · هم محلگی · همسایگی · گردگیر
-
مجاورت · محل خاص · موضع · مکان · نزدیکی · هم محلگی · همسایگی · گردگیر
-
مجاورت · محل خاص · موضع · مکان · نزدیکی · هم محلگی · همسایگی · گردگیر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن