ترجمه "vicinity" به فارسی
مجاورت, همسایگی, نزدیکی بهترین ترجمه های "vicinity" به فارسی هستند.
vicinity
noun
دستور زبان
Proximity, or the state of being near. [..]
-
مجاورت
nounThere is no hardihood which does not shudder and which doesnot feel the vicinity of anguish.
تهوری نیست که در این موقع نلرزد و مجاورت غم را احساس نکند.
-
همسایگی
noun -
نزدیکی
nounHow do you know when there's magic in the vicinity?
وقتی یه جادو تو نزدیکی باشه ، تو از کجا به این موضوع پی می بری ؟
-
ترجمه های کمتر
- گردگیر
- موضع
- مکان
- محل خاص
- هم محلگی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " vicinity " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "vicinity" با ترجمه به فارسی
-
در نزدیکی · مجاور · نزدیک · همسایه
-
كانويسين · ويسين · ویسین · گلوکوزیدها
-
در جَوار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن