ترجمه "visibly" به فارسی
ظاهرا, اشکارا, بطورنموداریامرئی بهترین ترجمه های "visibly" به فارسی هستند.
visibly
adverb
دستور زبان
in a visible manner; openly [..]
-
ظاهرا
adverbAccording to Ralph, there wasn't that much wrong at the power plant, at least not that much visible.
بنا به گفته رالف، نیروگاه برق، ظاهرا آسیب چندانی ندیده بود.
-
اشکارا
-
بطورنموداریامرئی
-
مشخص است
This man's face isn't visible.
صورت اين شخص مشخص نيست
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " visibly " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "visibly" با ترجمه به فارسی
-
تابش بينايي · نور
-
جلوه گری، قابلیت دید
-
اشکاری · دید · مرئیت · نمایانی · هویدایی · پدیداری · پیدایی
-
دید · دیدوری · دیدپذیری · قابل دید · قابلیت رؤیت · قابلیت رویت · قدرت دید · میدان دید · میزان دید · پديداري · پدیداری · پیدایی
-
طیف مرئی
-
مبهم نا مشخص، گرفته، تار · نیم پیدا،
-
آشکار · آفتابی · انگشت نما · دیدنی · دیده شدنی · دیدپذیر · قابل رویت · مرئی · مشهود · نمایان · هویدا · ویدا · پدیدار · پیدا · چشمگیر
-
آشکار · آفتابی · انگشت نما · دیدنی · دیده شدنی · دیدپذیر · قابل رویت · مرئی · مشهود · نمایان · هویدا · ویدا · پدیدار · پیدا · چشمگیر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن