ترجمه "widespread" به فارسی
گسترده, رایج, فراوان بهترین ترجمه های "widespread" به فارسی هستند.
widespread
adjective
دستور زبان
Affecting a large area (e.g. the entire land or body); broad in extent. [..]
-
گسترده
adjectivethere was a widespread denial of human nature.
انکار گسترده ای از ذات انسان وجود داشت.
-
رایج
adjectiveStealing on the job is widespread.
دزدی در سر کار بسیار رایج است.
-
فراوان
adjective
-
ترجمه های کمتر
- شایع
- باز
- دامنه دار
- همه جا منتشر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " widespread " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "widespread" با ترجمه به فارسی
-
در حال گسترش · شایع · متداول شونده · گسترده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن