ترجمه "wiggly" به فارسی

جنبنده, جنبان, در حال تکان خوردن بهترین ترجمه های "wiggly" به فارسی هستند.

wiggly adjective دستور زبان

Constantly moving, especially with small, undirected movements. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جنبنده

    So the wiggly lines at the top, all the colors,

    خب همه خطوط جنبنده در بالا هستن، همه رنگها.

  • جنبان

  • در حال تکان خوردن

  • ترجمه های کمتر

    • پر انحنا
    • پر چين و شكن
    • پرپیچ و خم
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " wiggly " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "wiggly" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه