ترجمه "wiggle" به فارسی

وول خوردن, حرکت, لولیدن بهترین ترجمه های "wiggle" به فارسی هستند.

wiggle verb noun دستور زبان

(transitive, intransitive) To move with irregular, back and forward or side to side motions; To shake or jiggle. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • وول خوردن

    verb
  • حرکت

    noun interjection

    the arrows began to wiggle over the diagram like caterpillars.

    فلشهای روی نقشه مثل کرمهای خاکی روی نقشه به حرکت درآمدند

  • لولیدن

  • ترجمه های کمتر

    • جنباندن
    • لوشیدن
    • مخیدن
    • کاچول
    • جنبیدن
    • تکان تکان دادن
    • تکان دادن
    • لول خوردن
    • میخ زدن
    • وول وول
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " wiggle " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "wiggle" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه