ترجمه "Implicit" به فارسی

ضمنی, ضمنی, مطلق بهترین ترجمه های "Implicit" به فارسی هستند.

Implicit
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ضمنی

    adjective

    The implicit association test, which measures unconscious bias,

    IAT آزمون انجمن ضمنی که پیشداوری ناخودآگاه را میسنجد،

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Implicit " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

implicit adjective دستور زبان

Implied indirectly, without being directly expressed [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ضمنی

    adjective

    implied indirectly

    The implicit association test, which measures unconscious bias,

    IAT آزمون انجمن ضمنی که پیشداوری ناخودآگاه را میسنجد،

  • مطلق

    adjective

    Jehovah’s holiness and his other outstanding qualities make him an ideal Father, someone in whom we can place implicit trust.

    قدّوسیت یَهُوَه و دیگر صفات چشمگیرش او را خدایی بینظیر ساخته که میتوان به طور مطلق به او اعتماد کرد.

  • التزامی

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • محض
    • غیرصریح
    • مجازی
    • سربسته
    • محقق
    • قطعی
    • (مهجور) درگیر
    • اشاره شده
    • بی چون و چرا
    • تلویحی (در برابر: صریح یا رک explicit)
    • غیرقابل اعتراض
    • غیرقابل منازعه
    • مورد اتهام

عباراتی شبیه به "Implicit" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Implicit" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه