ترجمه "Inference" به فارسی
استنباط, استنباط, برداشت بهترین ترجمه های "Inference" به فارسی هستند.
Inference
-
استنباط
From a few bones, we infer the existence of dinosuars.
با دیدن چند تکه استخوان، ما وجود دایناسورها را استنباط کردیم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Inference " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
inference
noun
دستور زبان
(uncountable) The act or process of inferring by deduction or induction. [..]
-
استنباط
nounact or process of deriving logical conclusions from premises known or assumed to be true
From a few bones, we infer the existence of dinosuars.
با دیدن چند تکه استخوان، ما وجود دایناسورها را استنباط کردیم.
-
برداشت
nounthough indeed I might have inferred as much from the simple fact of the accident.
هر چند ممکن بود این نکته را از واقعیت صرف حادثه برداشت کنم.
-
دریافت
-
ترجمه های کمتر
- (منطق) استنتاج
- است باطی
- نتیجه ای که از راه استنباط به دست می آید
- نتیجه گیری
عباراتی شبیه به "Inference" با ترجمه به فارسی
-
آمار استنباطی
-
برامدنی · قابل استنباط · پی بردنی
-
برامدنی · دریافتنی · قابل استنباط · پی بردنی
-
استنتاج استقرایی
-
سیستم استنتاج ممدانی
-
موتور استنتاج
-
استنتاج دلخواه
-
(به طور غیرمستقیم) فهماندن · (در اصل) موجب شدن · استنباط کردن · اشاره کردن · ایجاد کردن · برداشت کردن · به وجود آوردن · تفریق کردن · حدس زدن · قیاس کردن · نتیجه گیری کردن · نشان دادن · پی بردن · کم کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن