ترجمه "infer" به فارسی
استنباط کردن, (به طور غیرمستقیم) فهماندن, (در اصل) موجب شدن بهترین ترجمه های "infer" به فارسی هستند.
infer
verb
دستور زبان
(obsolete) To introduce (a subject) in speaking, writing etc.; to bring in. [16th-18th c.] [..]
-
استنباط کردن
verbI may have made some inferences.
يه خرده از داستانت استنباط کردم.
-
(به طور غیرمستقیم) فهماندن
-
(در اصل) موجب شدن
-
ترجمه های کمتر
- اشاره کردن
- ایجاد کردن
- برداشت کردن
- به وجود آوردن
- تفریق کردن
- حدس زدن
- قیاس کردن
- نتیجه گیری کردن
- نشان دادن
- پی بردن
- کم کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " infer " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "infer" با ترجمه به فارسی
-
آمار استنباطی
-
استنباط
-
برامدنی · قابل استنباط · پی بردنی
-
(منطق) استنتاج · است باطی · استنباط · برداشت · دریافت · نتیجه ای که از راه استنباط به دست می آید · نتیجه گیری
-
برامدنی · دریافتنی · قابل استنباط · پی بردنی
-
استنتاج استقرایی
-
سیستم استنتاج ممدانی
-
موتور استنتاج
اضافه کردن مثال
اضافه کردن