ترجمه "aggregated" به فارسی
جمع شده, متراکم بهترین ترجمه های "aggregated" به فارسی هستند.
aggregated
adjective
verb
Simple past tense and past participle of aggregate. [..]
-
جمع شده
adjectivein the aggregate, produce the predictable behavior of ant colonies.
جمع شده و سبب ایجاد رفتارهای قابل پیش بینی در یک کلونی می شوند.
-
متراکم
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " aggregated " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "aggregated" با ترجمه به فارسی
-
چگالی خاک · چگالی کپهای
-
تابع تقاضای کل
-
تابع عرضه کل
-
تابع تولید کلی
-
گرد اورنده
-
مخارج کل
-
هزینه کل
-
برافزودگر · جمع شده · سرجمع · متراکم · متمایل به تجمع یا تراکم · مجموع · همه با هم · کلا · گرد آمده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن