ترجمه "aggregative" به فارسی
برافزودگر, سرجمع, متراکم بهترین ترجمه های "aggregative" به فارسی هستند.
aggregative
adjective
دستور زبان
By, toward, or of aggregation; aggregational. [..]
-
برافزودگر
-
سرجمع
-
متراکم
adjective
-
ترجمه های کمتر
- مجموع
- کلا
- جمع شده
- متمایل به تجمع یا تراکم
- همه با هم
- گرد آمده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " aggregative " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "aggregative" با ترجمه به فارسی
-
چگالی خاک · چگالی کپهای
-
تابع تقاضای کل
-
تابع عرضه کل
-
تابع تولید کلی
-
گرد اورنده
-
جمع شده · متراکم
-
مخارج کل
-
هزینه کل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن