ترجمه "bashful" به فارسی

خجالتی, محجوب, شرمنده بهترین ترجمه های "bashful" به فارسی هستند.

bashful adjective دستور زبان

(Can we clean up (+) this sense?) inclined to avoid notice [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خجالتی

    adjective

    Beth was too bashful to go to school.

    بت آن قدر خجالتی بود که برای مدرسه فرستادنش با مشکل مواجه شده بودند

  • محجوب

  • شرمنده

    adjective

    She looked at it with a bashful and delighted smile.

    او رانگریست و لبخند شرمنده و شیفتهای بر لبانش نقش بست.

  • ترجمه های کمتر

    • محجوبانه
    • خجول
    • کمرو
    • آرزمگین
    • سربزیر
    • سربپائین
    • شرمگینانه
    • با حجب و حيا
    • روح مرده
    • عاری از احساسات
    • مأخوذ به حیا
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bashful " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "bashful" با ترجمه به فارسی

  • یهودستیزی
  • (با حرف یا ضربه) حمله ور شدن · (خودمانی) مهمانی باشکوه · (عامیانه) ضربه ی شدید · (عامیانه) محکم زدن · تاختن بر · تصادف کردن · جنجال · جوراب پوشیدن · در هم کوفتن · زدن · سور · ضرب و شتم · ضربت زدن · عیش و نوش · کوفتن
  • تاخت · پسوند: حمله
  • ترسویی · شرم · کمرویی
  • تاخت · پسوند: حمله
  • تاخت · پسوند: حمله
اضافه کردن

ترجمه های "bashful" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه