ترجمه "bashing" به فارسی

تاخت, پسوند: حمله بهترین ترجمه های "bashing" به فارسی هستند.

bashing noun verb دستور زبان

Present participle of bash. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تاخت

  • پسوند: حمله

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bashing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "bashing" با ترجمه به فارسی

  • یهودستیزی
  • (با حرف یا ضربه) حمله ور شدن · (خودمانی) مهمانی باشکوه · (عامیانه) ضربه ی شدید · (عامیانه) محکم زدن · تاختن بر · تصادف کردن · جنجال · جوراب پوشیدن · در هم کوفتن · زدن · سور · ضرب و شتم · ضربت زدن · عیش و نوش · کوفتن
  • آرزمگین · با حجب و حيا · خجالتی · خجول · روح مرده · سربزیر · سربپائین · شرمنده · شرمگینانه · عاری از احساسات · مأخوذ به حیا · محجوب · محجوبانه · کمرو
  • ترسویی · شرم · کمرویی
  • آرزمگین · با حجب و حيا · خجالتی · خجول · روح مرده · سربزیر · سربپائین · شرمنده · شرمگینانه · عاری از احساسات · مأخوذ به حیا · محجوب · محجوبانه · کمرو
اضافه کردن

ترجمه های "bashing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه