ترجمه "bat" به فارسی
خفاش, شبپره, چوگان بهترین ترجمه های "bat" به فارسی هستند.
(obsolete) packsaddle [..]
-
خفاش
nounsmall flying mammal [..]
A bat is not a bird any more than a fish is.
یک ماهی بیشتر شبیه پرنده ست تا یک خفاش
-
شبپره
small flying mammal
And I have been as blind as a bat! he cried, a ring of vexation in his voice.
مارتین که طنینی از آزردگی بر صدایش سایه افکنده بود گفت مرا باش که مثل شبپره شده بودم
-
چوگان
nounMay I use this bat?
میتوانم از این چوگان استفاده کنم؟
-
ترجمه های کمتر
- چوب
- چماق
- ضربه
- زدن
- باهو
- کدنگ
- کدین
- کدینه
- کوتنگ
- کوفتن
- (اسبدوانی) تازیانه
- (انگلیس - عامیانه) گام تند
- (انگلیس) چوگاندار (در بازی کریکت)
- (با چوب یا چماق) زدن
- (بیس بال و کریکت و غیره) چوگان
- (جانور شناسی) خفاش (راسته ی Chiroptera)
- (خودمانی) جلسه ی مشروبخواری 1
- (سفالگری) قالب گچی 3
- (عامیانه) ضربه
- (عامیانه) چشمک زدن
- (معمولا جمع) پنبه ی فشرده
- (پینگ پنگ و اسکواش و غیره) راکت
- برخورد 0
- به نوبت چوگان زدن
- شب پره
- شب کور
- شتاب 2
- شلاق سوارکاری
- نوبت چوگان زنی
- پنبه ی لایی (batt هم می نویسند)
- چشم را باز و بسته کردن
- چوب دستی
- چوگان زدن
- کتک زدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bat " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Bat" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Bat در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
best available technology; a principle applying to regulations on limiting pollutant discharges. [..]
"BAT" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای BAT در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "bat"
عباراتی شبیه به "bat" با ترجمه به فارسی
-
(پنبه یا پشم که نمدوار به هم فشرده و در زخم بندی و لایی لباس و لحاف به کارمی رود) لایی · پنبه حلاجی شده · پنبه لایه · چوگان زدن · چوگان زنی (مثلا در بیس بال)
-
(عامیانه) خل · احمق · خفاشان · خفاشها · خفاشهاي خونآشام · خفاشهاي ميوهخوار · دسمودوس · کم عقل
-
خفاش دابنتن
-
خفاشان · خفاشها · خفاشهاي خونآشام · خفاشهاي ميوهخوار · دسمودوس
-
الوار · تخته
-
(بیس بال) درصد موفقیت در چوگان زنی · (عامیانه) میزان مهارت یا موفقیت در هر کاری
-
صف
-
خفاش بالبلند