ترجمه "bewilderment" به فارسی

سرگشتگی, سردرگمی, گیجی بهترین ترجمه های "bewilderment" به فارسی هستند.

bewilderment noun دستور زبان

The state of being bewildered. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرگشتگی

    noun

    Cosette turned toward him her beautiful eyes, all filled with anguish, and replied in a sort of bewilderment:

    کوزت چشمان زیبای حزنآلودش را رو به او گرداند و با یک نوع سرگشتگی گفت:

  • سردرگمی

    noun

    But his hope soon changed to bewilderment and alarm.

    اما امیدواری جای خود را به سردرگمی و دلهره سپرد.

  • گیجی

    noun

    In a week Jurgis got over his sense of helplessness and bewilderment in the rail mill.

    در عرض یک هفته یورگیس بر ناتوانی و گیجی خود در کارخانه ریل سازی فائق آمد.

  • ترجمه های کمتر

    • بهت
    • حیرت
    • تحیر
    • حیرانی
    • نابسامانی
    • شوریدگی
    • دست پاچگی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bewilderment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "bewilderment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه