ترجمه "bewitchment" به فارسی

افسون, سحر, طلسم بهترین ترجمه های "bewitchment" به فارسی هستند.

bewitchment noun دستور زبان

The characteristic of being bewitched. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • افسون

    noun

    Black had bewitched them, I saw it immediately.

    من بلافاصله فهمیدم که به لک او نارو افسون کرده.

  • سحر

    noun

    Its bewitched to look like the sky outside.

    این سقف سحر آمیزه و تصویر آسم ون بیرون قلعه رو منعکس می کنه.

  • طلسم

    noun

    It's all to do with bewitching things that are Muggle made

    همهش با وسایل طلسم شدهی مشنگها سروکار دارن.

  • ترجمه های کمتر

    • جادو
    • افسونگری
    • لوندی
    • افسون زدگی
    • جادو (bewitchery هم می گویند)
    • طلسم زدگی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bewitchment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "bewitchment" با ترجمه به فارسی

  • افسونگر · دلربا · فریبنده
  • اغفال کردن · افسون کردن · دل بردن از · شیدا کردن · طلسم کردن · فریب خوردن · فریفتن · مجذوب و مسحور کردن · مسحور شدن · مفتون کردن · هیپنوتیزم شدن · هیپنوتیزم کردن · واله کردن · گول زدن
  • اغفال کردن · افسون کردن · دل بردن از · شیدا کردن · طلسم کردن · فریب خوردن · فریفتن · مجذوب و مسحور کردن · مسحور شدن · مفتون کردن · هیپنوتیزم شدن · هیپنوتیزم کردن · واله کردن · گول زدن
  • افسونگر · دلربا · فریبنده
  • افسونگر · دلربا · فریبنده
اضافه کردن

ترجمه های "bewitchment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه