ترجمه "blistered" به فارسی

آبله دار، آبله زده، پر آبله ترجمه "blistered" به فارسی است.

blistered adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of blister. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آبله دار، آبله زده، پر آبله

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " blistered " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "blistered" با ترجمه به فارسی

  • (جانورشناسی) سوسک تاول زا (ازتیره ی Meloidae - آفت گیاه است)
  • مس جوشدار (مسی که درجه ی خلوص آن بین 69 تا 99 است و سطح آن در اثر حباب های اکسید سولفور آبله گون است)
  • بداخلاق · تند · تیز · سخن تند · کینه جو
  • بستهبندی حبابی
  • (گیاه شناسی) زنگ تاول (آفت درختان کاج که توسط قارچی به نام Cronartium ribicola ایجاد می شود)
  • تاول آبدار · تاول پر آب
  • (در ترن و هواپیما و غیره) محفظه ی شیشه ای برای مشاهده یا ایمنی و غیره · آبدان · ابله · تاول · تاول زدن · تاول کردن · جعبه یا محفظه ی بادکرده ی پلاستیکی (که برخی فراورده ها را در آن قرار می دهند) · زخم زبان زدن · سخت کتک زدن · سوزاندن · هر چیز تاول مانند (مثلا در گیاهان یا در سطح رنگ کاری شده)
  • تبخال
اضافه کردن

ترجمه های "blistered" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه