ترجمه "blithering" به فارسی

حرف بی معنی, چرت و پرت, کتره گو بهترین ترجمه های "blithering" به فارسی هستند.

blithering noun adjective verb دستور زبان

Talking incoherently; jabbering. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حرف بی معنی

  • چرت و پرت

    noun
  • کتره گو

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " blithering " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "blithering" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه