ترجمه "bounds" به فارسی
حدود ترجمه "bounds" به فارسی است.
bounds
verb
noun
Plural form of bound. [..]
-
حدود
nounChristophe had no thought of setting bounds upon himself.
کریستف بر آن نبود که حدود خود را معین کند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bounds " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "bounds" با ترجمه به فارسی
-
عقلانیت محدود
-
کنترل محدوده
-
(ریاضی) کران پایین · مرز کهین
-
(با طناب و غیره) بسته · (بیشتر در مورد جانداران) ورجستن · (تک واژ) وابسته · (جمع) محدوده · (زبان شناسی) مقید · (زمان گذشته و اسم مفعول فعل : bind) · (عامیانه) مصمم · (قدیمی) آماده · (کتاب) صحافی شده · اماده رفتن · با جهش های پیاپی حرکت کردن · بسته [snowbound] · به جست و خیز آوردن · به دام افتادن · جست و خیز · جست و خیز کردن · جهاندن · جهش · جهش کردن · حد · خیز · درصدد رفتن · دچار یبوست · رجوع شود به bounce · روانه (معمولا با: for) · روانه [southbound] · سرزمین مرزی · عازم · متعهد · مجبور · محدود به · محدود ساختن · محدود کردن یا بودن · مرز · مرزدار کردن · مقدر · ملزم · منعکس شدن · ناحیه ی مرزدار · هم مرز بودن · همبسته · وابسته · پایبند · پشت دوزی شده · کران · کرانه · کرانی · کمانه کردن · یبس
-
مجموعه کراندار
-
مقید به داده ها
-
(کتاب) جلد مقوایی · جلد پارچه ای
-
اوراق قرضه بدون تضمین
اضافه کردن مثال
اضافه کردن